مولانا
چشم خلايق ازو بسته شد از چشم بند *
زانك مسلم شده چشم ورا ساحريست
..........................
اوست يكي كيميا كز تبش فعل او * زرگر عشق ورا بر رخ من زرگريست
..........................
پاي در آتش بنه همچو خليل اي پسر * كاتش از لطف او روضه
نيلوفريست
..........................
چون رخ گلزار او هست چراگاه روح * روح از آن لاله زار آه كچون
پروريست
..........................

اثر بی همتا وشورانگیز
مولانا جلالالدين محمدبن سلطان العلماء بهاءالدين محمدبن حسينبن احمد خطيبى بکرى بلخيملُقب به مولای رومـی و مولوی
که در کتابها از او بهنامهاى ”مولاناى روم“ و ”مولوى“ و ”ملاى روم“ ياد کردهاند
دیوان شمس یا دیوان کبیر شامل غزلیّات شورانگیزیست که از طبع فیّاض شاعر عارف و بلند پایهٔ قرن هفتم، مولانا جلالالدّین محمّد بلخی (رومی) تراویدهاست. (صفحهٔ اوّل غزلیّات شورانگیز شمس تبریزی) دیوان بلندنام غزلیّات شمس را دریایی دانستهاند لبریز از حرکت و هیجان که در زیر ظاهری زیبا و آرامشزا سرشار است از شور همیشگی حیات و تلاش تمامناشدنی زندگیاست
مولوی خطاب به خویش چنین سروده است
|
هوسی است در سر من که سر بشر ندارد |
|
من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم |
|
دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی |
|
من از او به جـز جمالش طلـبی دگــر ندارم |
و
|
عشق از ازل است و تاابد خواهدبود |
|
جـــو یـنـده عشـق بیعــدد خـواهـدبـود |
|
فــردا کــه قـیـامـت آشــکارا گــردد |
|
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود |