آشنایی با آمریکا  

آشنایی با آمریکا

آشنایی با آمریکا
جهان > آمریکای‌شمالی  - همشهری آنلاین:ایالات متحده آمریکا کشوری در قاره آمریکا است که از۵۰ ایالت و یک منطقه فدرال تشکیل شده استایالات متحده از شمال با کانادا و از جنوب با مکزیکهمسایه است. این کشور از طریق پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبادارد.

ایالات متحده همچنین از طریق آلاسکا با ر

وسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها 

و مناطق متعلق به ایالات متحده در سراسر جهان پراکنده‌اند.

این کشور سومین کشور پرجمعیت جهان است و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود.

از نظر وسعت، ایالات متحده بعد از روسیه، کانادا و چین، چهارمین کشور پهناور جهان است. به طور تقریبی، این کشور، شش برابر پهناورتر از افغانستاناست. 

US Map

     

    سیاست در عربستان  

    سیاست در عربستان

    حکومت کشور عربستان  پادشاهی است. در این کشور مجلس قانونگذاری وجود نداشته و هیئت وزیران انتصابی که عمدتا ازمیان شاهزادگان انتخاب می‌شوند نوعی واحد قانونگذاری را تشکیل می‌دهند.

    شخص پادشاه، خود، نخست وزیر، فرمانده کل نیروهای مسلح، رئیس شورای عالی دانشگاه‌ها، رئیس شورای عالی نفت و رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره است.

    کشور عربستان از قسمت‌هایی متشکل شده که هر قسمت زیر نظر یک «امیر» اداره شده و این «امرا» هستند که پاسخگوی پادشاه کشورند. پادشاه رئیس رسمی کشور است که مسئولیت خود را به کمک شورای وزیران به انجام می‌رساند.

    در سیستم جدید حکومتی کشور، مجلسی تحت عنوان «مجلس الشورای» متشکل از 60 عضو وجود دارد. هر «امیر» نیز از شورای مشاوره 10 نفره برخوردار است که در اتخاذ تصمیمات یاریش می‌کنند.

    اقتصاد در عربستان

    تولید ناخالص داخلی  در این کشور 6/564 میلیارد دلار است. شش میلیون و ۵۶۳ هزار نفر نیروی کار این کشور را تشکیل می‌دهند.

    نرخ بیکاری در این کشور ۱۳ درصد است. البته این آمار تنها شامل مردان است و زنان در این آمارگیری‌ها لحاظ نشده‌اند. در سال ۲۰۰۷ نرخ تورم در این کشور 1/4درصد بود.

    عربستان از بزرگترین صادرکنندگان نفت و گاز جهان است. این کشور در سال ۲۰۰۷ به طور میانگین روزانه ۱۱ میلیون بشکه نفت تولید کرد که نزدیک به ۹ میلیون بشکه از آن را صادر می‌کرد.

    محصولات صادراتی این کشور شامل نفت و محصولات پتروشیمی است که به کشورهای آمریکا (8/16 درصد)، جاپان(1/16درصد)، کره جنوبی  (3/10 درصد)، چین(8/7 درصد) و تایوان (8/4 درصد) صادر می‌کند.

    محصولات وارداتی این کشور شامل ماشین‌آلات و تجهیزات، مواد غذایی، مواد شیمیایی، وسایل نقلیه موتوری و منسوجات است که از کشورهای آمریکا (6/12 درصد)، چین (3/9 درصد)، آلمان (8/8درصد)، ژاپن (1/8 درصد)،  ایتالیا (1/5درصد)، انگلیس (5/4 درصد) و کره جنوبی (1/4 درصد) وارد می‌شود.

    مردم عربستان

    جمعیت این کشور حدود ۲۸ میلیون و ۱۶۱ هزار نفر با میانگین سنی5/21 سال است. امید به زندگی در این کشور برای زنان ۷۸ و برای مردان ۷۴ سال است.

    حدود 1/0 درصد از جمعیت بزرگسال این کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند. ۹۰ درصد از مردم این کشور عرب هستند.

    دین رسمی این کشور اسلام است و ۱۰۰ درصد مردم آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند. زبان رسمی عربستان عربی است.

    ارتباطات در عربستان سعودی

    در این کشور جهاز میلیون و ۵۰۰ هزار خط تلفن ثابت و ۲۸ میلیون و ۳۸۱ هزار خط تلفن همراه وجود دارد.

    عربستان سعودی ۱۸ هزار و ۳۶۹ میزبان اینترنتی و 4 میلیون و ۷۰۰ هزار کاربر اینترنت دارد.

    عربستان سعودی در یک نگاه

    مساحت۲،۱۴۹،۶۹۰ کیلومتر مربع
    جمعیت۲۸،۱۶۱،۴۱۷ نفر
    پایتختریاض
    واحد پولریال
    دامنه اینترنتیsa.
    پیش شماره۹۶۶+

    آشنایی با عربستان سعودی

    آشنایی با عربستان سعودی

    آشنایی با عربستان سعودی
    جهان > خاورمیانه  - همشهری آنلاین:
    کشور پادشاهی عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه واقع شده و به دلیل واقع شدن کعبه در آن مورد توجه مسلمانان جهان است.

    این کشور از شمال غرب بااردن، از شمال و شمال شرق با عراق، از شرق با کویت، قطر،بحرین و امارات متحده عربی  از جنوب شرق با عمان و از جنوب با یمنهمسایه است.

    این سرزمین از زمان بنا شدن خانه خدا بوسیله حضرت ابراهیم مورد توجه خداپرستان بوده است. این سرزمین با ظهور خاتم الانبیاء حضرت محمد (ص) مرکز پایه‌گذاری تمدن جهانی بسیار عظیمی شد. در زمان حیات حضرت محمد (ص) اولین نظام سیاسی و اجتماعی پیشرفته برقرار شد.

    این سرزمین به دلیل ویژگی‌های خاصی مانند وجود محیط وحی، خانه خدا، روضه مطهر حضرت رسول (ص)، قبله‌گاه مسلمین، شعب ابوطالب، کوه صفا و مروه، حجر اسماعیل، قبرستان بقیع، عرفات و منی و... نزد مسلمین ارزش والائی دارد و همه ساله میلیون‌ها مسلمان برای زیارت به این سرزمین مسافرت می‌کنند.

    دسن

    سیاست در افغانستان  

    سیاست در افغانستان

    افغانستان عضو سازمان ملل و اکو است.

    حکومت در این کشور جمهوری اسلامی است. این کشور دو مجلس دارد: مجلس نمایندگان با ۲۴۹ عضو و مجلس سنا با ۱۰۲ عضو. سن قانونی در این کشور 18 سالگی است.

    نظام قضایی این کشور تلفیقی از قوانین شهروندی و دینی است. هم‌اکنون احزاب زیادی در این کشور در حال فعالیت هستند.

    اقتصاد در افغانستان

    اقتصاد افغانستان در حال نوسازی خود پس از سال‌ها جنگ و درگیری است. با این حال پس از فروپاشی طالبان در سال 2001 رو‌ به رشد نهاده است.

    درآمد ناخالص داخلی این کشور در سال 2004 میلادی  5/21میلیارد دلار بود که رقم چندان بالایی نیست. 15 میلیون نفر در این کشور شاغل هستند و نرخ بیکاری در آن 40 درصد است. نرخ تورم در این کشور در سال 2005 میلادی 3/16 درصد بود.

    53 درصد از مردم این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند و به دلیل همین وضعیت نامناسب اقتصادی و فقر است که بخش زیادی از مردم آن به کشورهای همسایه از جمله ایران و برخی کشورهای آمریکایی و اروپایی مهاجرت کرده‌اند.

    حدود ۸۱ درصد مردم این کشور در بخش کشاورزی،۱۱ درصد در صنعت (اغلب بافندگی) و ۹ درصد در بخش خدمات مشغول به کارند.

    22 درصد محصولات این کشور به هند، 21 درصد به پاکستان، 6/14 درصد به امریکای، 3/6درصد به انگاس، 5/5درصد به د و 3/4دانمارک درصد فنلاند  بهصادر می‌شود.

    واردات به افغانستان هم از کشورهای پاکستان 5/37 درصد، آمریکا 9/11 درصد، آلمان  1/7و هند 1/5درصد است.

    بیشترین بدهی این کشور به روسیه و نیز صندوق بین‌المللی پولاست که به هشت میلیارد دلار می‌رسد. پس از سقوط طالبان بیش از ۶۰ کشور جهان قول کمک به این کشور را دادند که به فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ میلادی 9/8 میلیارد دلار به این کشور کمک بلاعوض کنند.

    واحد پول آن افغانی نام دارد که از سال۲۰۰۰ به بعد ارزش‌ها به نسبت دلار رو به بهبودی دارد.

    صنایع زیادی در افغانستان موجود نیست. با این حال صنعت قالی‌بافی، فرش‌های دستی، گلیم و نمد در این کشور به طور خودجوش وجود دارد. افغانستان سالانه حدود دو و نیم میلیون متر مربع فرش صادر می کند.

    مردم افغانستان

    مردم افغانستان به یکی از زبان‌های دری (فارسی) ۵۰ درصد، پشتو ۳۵ درصد، ازبکی، ترکمنی، پشه‌یی، نورستانی و بلوچی سخن می‌گویند. بر اساس قانون اساسی افغانستان، زبان‌های دری و پشتو زبان‌های رسمی دولت افغانستان است.

    زبان غالب در کابل پایتخت و بیشتر شهرهای شمال، مرکز و شمال غرب افغانستان دری است. زبان غالب در شهرهای قندهار و جلال آباد و بیشتر شهرهای جنوب شرق افغانستان پشتو است. زبان غالب در شهرهای شبرغان و میمنه، ازبکی است.

    ۳۶ درصد از افراد بالای ۱۵ سال در این کشور می‌توانند بخوانند و بنویسند. در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی در دهه ۹۰، شالوده آموزش و پرورش افغانستان از هم پاشید.

    در دورهٔ قدرت طالبان حتی دختران خانه‌نشین شده و اجازهٔ تحصیل از آنها گرفته شد. در این دوره، به جای درس‌های علمی مانند شیمی و فیزیک در مدارس، بیشتر بر آموزش‌های مذهبی تاکید می‌شد.

    در حال حاضر ۱۳ دانشگاه و ۶ مرکز تربیت معلم در سراسر افغانستان وجود دارد. 10 درصد بودجه سالانه افغانستان به امور آموزشی اختصاص دارد، که از این میان هفت درصد آن مربوط به وزارت معارف (آموزش وپرورش) است، یک درصد مربوط به نهادهای تحقیقاتی و یک درصد مربوط به آموزش عالی است.

    ارتباطات در افغانستان

    افغانستان هم‌اینک دارای یک سازمان رسانه‌ای ملی به نام «رادیو تلویزیون ملی افغانستان» (RTA) است که یک کانال تلویزیونی و یک کانال رادیویی دارد.

    علاوه بر RTA نزدیک به ۱۰۰ شبکه رادیویی و حدود ۱۰ شبکه تلویزیون خصوصی در این کشور وجود دارد.

    رشد و توسعه نظام ارتباطی افغانستان به دلیل کوهستانی بودن این کشور بسیار کند صورت می‌گیرد که مستلزم توسعه کیفی در زمینه ماهواره‌است.

    در افغانستان بیش از ۵۰ هزار نفر صاحب تلفن هستند و جالب تر آن که ۱۲ برابر آن در این کشور صاحب تلفن همراه هستند. در این کشور 535 هزار کاربر اینترنت هستند.

    افغانستان در یک نگاه

    پایتختکابل
    مساحت647،500
    واحد پولافغانی
    آدرس اینترنتیaf.

    آشنایی با افغانستان



    افغانستان یکی از همسایگان شرقی ایران است که سالیان متمادی است جنگ‌های مختلف در آن جریان دارد. مساحت افغانستان ۶۵۲ هزار و ۲۲۵ کیلومتر مربع است.

    این کشور با کشورهای ایران از غرب، ترکمنستان از شمال، ازبکستان از شمال، تاجیکستان از شمال،چین  از شرق، کشمیر از جنوب شرقی و پاکستان از جنوب هم‌مرز است.

    تابستان‌های آن گرم و زمستان‌هایش سرد است. یکی از مهمترین مشخصه‌های جغرافیایی افغانستان کوهستانی بودن آن است. یکی از دلایلی که جنگ‌های افغان‌ها اغلب طولانی است همین کوهستانی بودن افغانستان است.

    افغانستان به آب‌های آزاد دسترسی ندارد و به دلیل نداشتن سیستم‌ مناسب برای بازیافت زباله‌ها و تصفیه، اغلب منابع آب آن آلوده است.

    در طول سال‌های گذشته وضعیت بی‌ثبات سیاسی و جنگ‌های روی داده در آن و همچنین آلودگی آب آسیب زیادی به حیات وحش زده است. پلنگ، سمور، غزال‌های وحشی و قوچ از جمله حیواناتی هستند که در این کشور در معرض انقراض قرار دارند.جهان

    بر اساس آمارهای سال 2007 میلادی 31 میلیون و 889 هزار و 923 نفر در این کشور زندگی می‌کنند که میانگین سنی آنها 6/17 سال است. امید به زندگی در این کشور 43/77سال است. بزرگترین مشکل در این کشور از نظر بهداشتی بیماری‌هایی است که از طریق آب و غذای آلوده منتقل می‌شوند ماننداسهال  باکتریایی و هپاتیت.

    42 درصد مردم آن پشتو، 27 درصد تاجیک، 9 درصد هزاره، 9 درصد ازبک هستند. 80 درصد مردم آن سنی و 19 درصد شیعه‌اند.

    از تاریخ ۱۷۴۷ میلادی که پس از مرگ نادرشاه افشار احمدخان سدوزایی خود را حاکم افغانستان کرد، تا زمان استقلال افغانستان در سال ۱۹۱۹ میلادی، این کشور به زیر سلطه دو امپراطوری آن دوران،بریتانیا و روسیه در آمده بود.

    در سال ۱۹۷8 میلادی در این کشور کودتا شد و دولت کمونیست بر سر کار آمد. در سال ۱۹۹۲ یک نیروی خودجوش و چریکی به نام مجاهدین در این کشور شکل گرفت که رژیم کمونیستی ۱۵ ساله را شکست داد.

    آن‌گونه که در دانشنامه اینترنتی   ویکی پدیاآمده است، مجاهدین موفق به تشکیل دولت ملی نشدند و جای آنها را  طالبان گرفت. طالبان نتوانستند بقایای مجاهدین را که بر علیه آنها مقاومت می‌کردند به طور کامل سرکوب کند. رژیم طالبان با حمله ائتلاف بین‌المللی به رهبری امریکا از هم پاشید.

    از سال ۲۰۰۱ میلادی بعد از کنفرانس بن (Bonn) در اثر توافق گروه‌های افغان دولت موقت به رهبری حامد کرزی روی کار آمد. حکومت در ۷ دسامبر ۲۰۰۴ میلادی به ریاست جمهوری حامد کرزی شکل گرفت و در ۱۹ دسامبر سال ۲۰۰۵ نیز انتخاب مجلس قانون‌گذاری آن را تکمیل کرد.

    مولانا

    چشم خلايق ازو بسته شد از چشم بند * زانك مسلم شده چشم ورا ساحريست
    ..........................
    اوست يكي كيميا كز تبش فعل او * زرگر عشق ورا بر رخ من زرگريست
    ..........................
    پاي در آتش بنه همچو خليل اي پسر * كاتش از لطف او روضه نيلوفريست
    ..........................
    چون رخ گلزار او هست چراگاه روح * روح از آن لاله زار آه كچون پروريست
    ..........................

     

     

     

    دیوان کبیر

    اثر بی همتا وشورانگیز

    مولانا جلال‌الدين محمدبن سلطان العلماء  بهاءالدين محمدبن حسين‌بن احمد خطيبى بکرى بلخيملُقب به مولای رومـی و مولوی

    که در کتاب‌ها از او به‌نام‌هاى ”مولاناى روم“ و ”مولوى“ و ”ملاى روم“ ياد کرده‌اند

    دیوان شمس یا دیوان کبیر شامل غزلیّات شورانگیزی‌ست که از طبع فیّاض شاعر عارف و بلند پایهٔ قرن هفتم، مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی (رومی) تراویده‌است. (صفحهٔ اوّل غزلیّات شورانگیز شمس تبریزی) دیوان بلندنام غزلیّات شمس را دریایی دانسته‌اند لب‌ریز از حرکت و هیجان که در زیر ظاهری زیبا و آرامش‌زا سرشار است از شور همیشگی حیات و تلاش تمام‌ناشدنی زندگیاست

     مولوی خطاب به خویش چنین سروده ‌است

    هوسی است در سر من که سر بشر ندارد

     

    من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم

    دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی

     

    من از او به جـز جمالش طلـبی دگــر ندارم

    و

    عشق از ازل است و تاابد خواهدبود

     

    جـــو یـنـده عشـق بی‌عــدد خـواهـدبـود

    فــردا کــه قـیـامـت آشــکارا گــردد

     

    هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

    جلال الدين محمد

    جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسيني خطيبي بکري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم يکي از بزرگترين عارفان خراسانی و از بزرگترين شاعران درجه اول خراسان بشمار مي رود. خانواده وي از خاندانهاي خراسانی محترم بلخ بود و گويا نسبش به ابوبکر خليفه ميرسد و پدرش از سوي مادر دخترزاده سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و به همين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد.

    وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت. چون پدرش از بزرگان مشايخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با اين سلسله لطفي نداشت، بهمين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خود خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزيره ساکن شد و پس از نو سال اقامت در ملاطيه (ملطيه) سلطان علاءالدين کيقباد سلجوقي که عارف مشرب بود او را به پايتخت خود شهر قونيه دعوت کرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود و پدرش در سال 628 هجري در قونيه رحلت کرد.

    پس از مرگ پدر مدتي در خدمت سيد برهان الدين ترمذي که از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود شاگردي کرد. سپس تا سال 645 هجري که شمس الدين تبريزي رحلت کرد جزو مريدان و شاگردان او بود. آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه اي فراهم ساخت که پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. خانقاهي در شهر قونيه بر پا کرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه کم کم بدستگاه عظيمي بدل شد و معظم ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در تمام ممالک شرق پيروان بسيار دارد.  جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود ميزيست تا اينکه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري رحلت کرد. وي يکي از بزرگترين شاعران خراسان و يکي از مردان عالي مقام جهان است. در ميان شاعران شهرتش بپاي شهرت فردوسي، سعدي، عمر خيام و حافظ ميرسد و از اقران ايشان بشمار ميرود. آثار وي به بسياري از زبانهاي مختلف ترجمه شده است. اين عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندي انديشه و بيان ساده و دقت در خضال انساني يکي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت بشمار ميرود. يکي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد و در حقيقت او را بايد در شمار اوليا دانست. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و يک نوع لفافه اي براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين کار را وسيله تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت منقسم ميشود، نخست منظومه معروف اوست که از معروف ترين کتابهاي زبان فارسي است و آنرا "مثنوي معنوي" نام نهاده است.  اين کتاب که صحيح ترين و معتبرترين نسخه هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل الارواح نيز ناميده اند. دفاتر شش گانه آن همه بيک سياق و مجموعه اي از افکار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوک است که در ضمن، آيات و احکام و امثال و حکايتهاي بسيار در آن آورده است و آن را بخواهش يکي از شاگردان خود بنام حسن بن محمد بن اخي ترک معروف به حسام الدين چلبي که در سال 683 هجري رحلت کرده است به نظم درآودره.  جلال الدين مولوي هنگامي که شوري و وجدي داشته، چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است، به همان وزن و سياق منظومه هاي ايشان اشعاري با کمال زبردستي بديهه ميسروده است و حسام الدين آنها را مي نوشته.  نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شده و در اين موقع بواسطه فوت زوجه حسام الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجري دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقيه را سروده است. قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسيار قطوري است شامل نزديک صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار که در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات نام شمس الدين تبريزي را برده و بهمين جهت به کليات شمس تبريزي و يا کليات شمس معروف است.  گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص کرده است و در ميان آن همه اشعار که با کمال سهولت ميسروده است، غزليات بسيار رقيق و شيوا هست که از بهترين اشعار زبان فارسي بشمار تواند آمد.

    جلال الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد که جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه داده است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار ميرود و مطالبي را که در مشافهات از پدر خود شنيده است در کتابي گرد آورده و "فيه مافيه" نام نهاده است.  نيز منظومه اي بهمان وزن و سياق مثنوي بدست هست که به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت ميدهند اما از او نيست.  ديگر از آثار مولانا مجموعه مکاتيب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

    هرمان اته، خاور شناس مشهور آلماني درباره جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين نوشته است:

    «به سال ششصد و نه هجري بود که فريدالدين عطار اولين و آخرين بار حريف آينده خود که ميرفت در شهرت شاعري بزرگترين همدوش او گردد، يعني جلال الدين را که آن وقت پسري پنجساله بود در نيشابور زيارت کرد.  گذشته از اينکه (اسرارنامه) را براي هدايت او به مقامات عرفاني به وي هديه نمود با يک روح نبوت عظمت جهانگير آينده او را پيشگويي کرد.

    جلال الدين محمد بلخي که بعدها به عنوان جلال الدين رومي اشتهار يافت و بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين و در عين حال بزرگترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسين الخطيبي البکري ملقب به بهاءالدين ولد در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجري در بلخ به دنيا آمد.  پدرش با خاندان حکومت وقت يعني خوارزمشاهيان خويشاوندي داشت و در دانش و واعظي شهرتي بسزا پيدا کرده بود.  ولي به حکم معروفين و جلب توجه عامه که وي در نتيجه دعوت مردم بسوي عالمي بالاتر و جهان بيني و مردم شناسي برتري کسب نمود. محسود سلطان علاءالدين خوارزمشاه گرديد و مجبور شد بهمراهي پسرش که از کودکي استعداد و هوش و ذکاوت نشان ميداد قرار خود را در فرار جويد و هر دو از طريق نيشابور که در آنجا به زيارت عطار نايل آمدند و از راه بغداد اول به زيارت مکه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطيه رفتـند.  در آنجا مدت چهار سال اقامت گزيدند؛ بعد به لارنده انتقال يافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند.  در آنجا بود که جلال الدين تحت ارشاد پدرش در دين و دانش مقاماتي را پيمود و براي جانشيني پدر در پند و ارشاد کسب استحقاق نمود.  در اين موقع پدر و فرزند بموجب دعوتي که از طرف سلطان علاءالدين کيقباد از سلجوقيان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونيه که مقر حکومت سلطان بود عزيمت نمود و در آنجا بهاءالدين در تاريخ هيجدهم ربيع الثاني سال ششصد و بيست و هشت هجري وفات يافت.

    جلال الدين از علوم ظاهري که تحصيل کرده بود خسته گشت و با جدي تمام دل در راه تحصيل مقام علم عرفان نهاد و در ابتداء در خدمت يکي از شاگردان پدرش يعني برهان الدين ترمذي که 629 هجري به قونيه آمده بود تلمذ نمود.  بعد تحت ارشاد درويش قلندري بنام شمس الدين تبريزي درآمد واز سال 642 تا 645 در مفاوضه او بود. شمس الدين با نبوغ معجره آساي خود چنان تأثيري در روان و ذوق جلال الدين اجرا کرد که وي به سپاس و ياد مرشدش در همه غزليات خود بجاي نام خويشتن نام شمس تبريزي را بکار برد.  هم چنين غيبت ناگهاني شمس، در نتيجه قيام عوام و خصومت آنها با علوي طلبي وي که در کوچه و بازار قونيه غوغائي راه انداختند و در آن معرکه پسر ارشد خود جلال الدين يعني علاءالدين هم مقتول گشت.  مرگ علاءالدين تأثيري عميق در دلش گذاشت و او براي يافتن تسليت و جستن راه تسليم در مقابل مشيعت، طريقت جديد سلسله مولوي را ايجاد نمود که آن طريقت تا کنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدين انتخاب مي گردند.  علائم خاص پيروان اين طريقت عبارتست در ظاهر از کسوهً عزا که بر تن مي کنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعي عرفاني يا سماع که بر پا ميدارند و واضع آن خود مولانا هست. و آن رقص همانا رمزيست از حرکات دوري افلاک و از رواني که مست عشق الهي است. و خود مولانا چون از حرکات موزون اين رقص جمعي مشتعل ميشد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهي سرشار مي گشت؛ آن شکوفه هاي بي شمار غزليات مفيد عرفاني را ميساخت که به انظمام تعدادي ترجيع بند و رباعي ديوان بزرگ او را تشکيل ميدهد.  بعضي از اشعار آن از لحاظ معني و زيبايي زبان و موزونيت ابيات جواهر گرانبهاي ادبيات جهان محسوب ميشود.

    اثر مهم ديگر مولانا که نيز پر از معاني دقيق و داراي محسنات شعري درجه اول است، همانا شاهکار او کتاب مثنوي يا به عبارت کامل تر "مثنوي معنوي" است.  در اين کتاب که شايد گاهي معاني مشابه تکرار شده و بيان عقايد صوفيان بطول و تفضيل کشيده و از اين حيث موجب خستگي خواننده گشته است. آنچه به زيبايي و جانداري اين کتاب اين کتاب مي افزايد، همانا سنن و افسانه ها و قصه هاي نغز و پر مغزيست که نقل گشته.  الهام کنند مثنوي شاگرد محبوب او "چلبي حسام الدين" بود که اسم واقعي او حسن بن محمد بن اخي ترک، است. مشاراليه در نتيجه مرگ خليفه (صلاح الدين زرکوب) که بعد از تاريخ 657 هجري اتفاق افتاد، بجاي وي بجانشيني مولانا برگزيده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال بهمين سمت مشغول ارشاد بود تا اينکه خودش هم به سال 683 هجري درگذشت.  وي با کمال مسرت مشاهده نمود که مطالعه مثنوي هاي سنائي و عطار تا چه اندازه در حال جلال الدين جوان ثمر بخش است. پس او را تشويق و ترغيب به نظم کتاب مثنوي کرد و استاد در پيروي از اين راهنمايي حسام الدين دفتر اول مثنوي را بر طبق تلقين وي برشته نظم کشيد و بعد بواسطه مرگ همسر حسام الدين ادامه آن دو سال وقفه برداشت. ولي به سال 662 هجري استاد بار ديگر بکار سرودن مثنوي پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه بزرگ خود را در شش دفتر به پايان برد.

    بهترين شرح حال جلال الدين و پدر و استادان و دوستانش در کتاب مناقب العارفين تأليف شمس الدين احمد افلاکي يافت ميشود. وي از شاگردان جلال الدين چلبي عارف، نوهً مولانا متوفي سال 710 هجري بود.  همچين خاطرات ارزش داري از زندگي مولانا در "مثنوي ولد" مندرج است که در سال 690 هجري تأليف يافته و تفسير شاعرانه ايست از مثنوي معنوي.  مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست، و او به سال 623 هجري در لارنده متولد شد و در سال 683 هجري به جاي مرشد خود حسام الدين بمسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجري درگذشت. نيز از همين شخص يک مثنوي عرفاني بنام "ربابنامه" در دست است.»

    از شروح معروف مثنوي در قرنهاي اخير از شرح مثنوي حاج ملا هادي سبزواري و شرح مثنوي شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر که متأسفانه بعلت مرگ نابهنگام وي ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي چاپ و منتشر شده است. و همچنين شرح مثنوي علامه محمد تقي جعفري تبريزي بايد نام برد.

    عابدين پاشا در شرح مثنوي اين دو بيت را به جامي نسبت داده که درباره جلال الدين رومي و کتاب مثنوي سروده:

    آن فـريــدون جــهـــان مــعــنـــوي                           بس بود برهان ذاتش مثنوي

    من چه گويم وصف آن عالي جناب                          نيست پيغمبر ولي دارد کتاب

    شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:

    من نمي گويم که آن عالي جناب                              هست پيغمبر، ولي دارد کتاب

    مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل                                 هادي بعضي و بعضي را مذل

    ميگويند روزي اتابک ابي بکر بن سعد زنگي از سعدي مي پرسيد: "بهترين و عالي ترين غزل زبان فارسي کدام است؟"، سعدي در جواب يکي از غزلهاي جلال الدين محمد بلخي (مولوي) را ميخواند که مطلعش اين است:

    هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست                    ما بفلک ميرويم عزم تماشا کراست

    اکنون چند بيت از مثنوي معنوي مولوي به عنوان تبرک درج ميشود:

    يـار  مـرا , غار مـرا , عشق  جگر  خـوار  مـرا                          يـار تـوئی , غار تـوئی ,    خواجه نگهدار مـرا

    نوح تـوئی , روح تـوئی ,  فاتح و مفتوح تـوئی                        سينه   مشروح  تـوی   ,   بر  در  اسرار  مـرا

    نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی                        مرغ کــه طور تـوئی  ,    خسته به منقار مـرا

    قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی                    قند تـوئی  ,  زهر تـوئی  ,   بيش ميازار  مـرا

    حجره خورشيد  تـوئی  ,  خانـه  ناهيـد   تـوئی                     روضه اوميد تـوئی  ,   راه   ده   ای  يار   مـرا

    روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزه تـوئی                       آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده  اين بار مـرا

    دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی                     پخته تـوئی , خام تـوئی , خام  بمـگذار مـرا

    اين تن اگر کم تندی   , راه دلم کم زنـدی                           راه شـدی تا نبـدی ,    اين همه گفتار مـرا

    *******

    مرده  بدم  زنده  شدم  ،  گريه  بدم  خنده شدم                 دولت  عشق  آمد    و  من  دولت  پاينده  شدم

    ديده  سيرست  مرا    ،   جان  دليرست    مرا                    زهره  شيرست  مرا   ،       زهره   تابنده  شدم

    گفــت که :    ديوانه نه ،   لايق  اين  خانه     نه                  رفتم  و  ديوانه شدم    سلسله    بندنده  شدم

    گفــت که : سرمست نه ، رو که از اين دست نه                  رفتم و سرمست  شدم  و  ز   طرب آکنده  شدم

    گفــت که :  تو کشته نه ،  در  طرب  آغشته  نه                  پيش  رخ  زنده  کنش  کشته   و    افکنده  شدم

    گفــت که : تو زير ککی ، مست خيالی و شکی                  گول شدم  ،  هول شدم ،   وز همه بر کنده شدم

    گفــت که :   تو شمع شدی ، قبله اين جمع شدی              جمع نيم  ،  شمع نيم  ،     دود     پراکنده شدم

    گفــت که : شيخی و سری ، پيش رو و راه بری                   شيخ  نيم  ،    پيش نيم   ،   امر  ترا  بنده شدم

    گفــت که :   با بال و پری ، من پر و بالت ندهم                    در  هوس  بال  و پرش   بی  پر   و  پرکنده شدم

    گفت  مرا  دولت نو   ،    راه مرو    رنجه مشو                     زانک  من  از  لطف  و  کرم سوی  تو  آينده شدم

    گفت مرا عشق کهن   ،    از  بر  ما  نقل  مکن                   گفتم  آری  نکنم  ،    ساکن  و    باشنده شدم

    چشمه  خورشيد توئی  ،   سايه گه  بيد    منم                 چونک  زدی بر سر من    پست و   گدازنده شدم

    تابش جان يافت دلم   ،  وا شد و بشکافت دلم                   اطلس نو  بافت دلم   ،   دشمن  اين ژنده شدم

    صورت جان وقت سحر ،   لاف همی زد ز بطر                      بنده و خربنده بدم  ،   شاه   و     خداونده شدم

    شکر  کند   کاغذ   تو  از  شکر  بی  حد   تو                       کامد  او در  بر  من ،       با     وی   ماننده شدم

    شکر  کند   خاک دژم  ،   از فلک و چرخ بخم                       کز  نظر   و   گردش   او    نور       پذيرنده  شدم

    شکر کند چرخ فلک ،  از ملک و ملک و ملک                       کز کرم  و  بخشش  او  روشن   و  بخشنده شدم

    شکر  کند  عارف  حق  کز  همه  بر  ديم سبق                   بر  زبر  هفت  طبق  ،        اختر  رخشنده شدم

    زهره بدم  ماه  شدم    چرخ  دو  صد  تاه شدم                   يوسف  بودم   ز کنون     يوسف   زاينده   شدم

    از توا م ای  شهره قمر ،  در  من و در خود بنگر                    کز  اثر   خنده    تو    گلشن      خندنده    شدم

    باش  چو شطرنج روان  خامش و خود جمله زبان                 کز   رخ  آن  شاه  جهان  فرخ   و    فرخنده  شدم

    *****

    ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهر کنم                 وی مطربان    ,   وی مطربان دف شما  پر زر کنم

    باز آمدم  ,  باز آمدم  ,  از پيش  آن يار آمدم                        در من نگر , در من نگر , بهر تو غمخوار آمدم

    شاد آمدم , شاد آمدم ,   از جمله   آزاد آمدم                      چندين  هزاران  سال  شد  تا من بگفتار آمدم

    آنجا روم ,  آنجا روم  ,      بالا بدم    بالا روم                       بازم رهان  ,  بازم رهان   کاينجا   بزنهار آمدم

    من مرغ لاهوتی بدم  ,  ديدی که ناسوتی شدم                 دامش   نديدم   ناگهان  در   وی   گرفتار آمدم

    من نور پاکم ای پسر ,  نه مشت خاکم مختصر                    آخر صدف من نيستم  ,   من  در شهوار آمدم

    ما را بچشم سر مبين ,  ما را بچشم سر ببين                   آنجا بيا  ,  ما را  ببين  کاينجا  سبکسار آمدم

    از چار  مادر  برترم    وز  هفت  آبا  نيز هم                         من  گوهر  کانی  بدم     کاينجا   بديدار آمدم

    يارم به بازار آمدست , چالاک و هشيار آمدست                   ورنه  ببازارم  چه  کار   ويرا   طلب کار آمدم

    ای شمس تبريزی  ,   نظر در کل  عالم کی کنی                 کندر  بيابان  فنا  جان  و  دل   افکار  آمدم

    *****

    اندک   اندک      جمع   مستان    می رسنـــد                    اندک   اندک       می  پرستان   می رسنـــد

    دلنوازان    ناز  نازان                       در ره اند                     گلعذاران             از   گلستان   می رسنـــد

    اندک   اندک       زين   جهان هست و نيست                     نيستان   رفتند   و     هستان    می رسنـــد

    جمله     دامنهای     پر    زر      همچو     کان          از برای تنگ دستان  می رسنـــد

    لاغران     خسته       از     مرعای عشــق                   فربهان و  تندرستان    می رسنـــد

    جان      پاکان چون شعاع  آفتــاب                      از چنان بالا  بپستان     می رسنـــد

    خرم    آن       باغی    که  بهر  مريــمان         *ميوه های نو   زمستان می رسنـــد

    اصلشان    لطفست   و  هم واگشت لطف *      هم   ز بستان   سوی     بستان  می رسنـــد

    *****

    دل من کار تــو دارد  ,     گل  گلنار  تــو دارد *چه  نکوبخت  درختی   که برو بار تــو دارد

    چه کند چرخ فلک را ؟ چه کند عالم شک را ؟  *چو  بر آن چرخ معانی مهش  انوار تــو دارد

    بخدا   ديو   ملامـت     برهد   روز     قيامت*اگر  او مهر  تــو دارد   ,    اگر اقرار تــو دارد

    بخدا حور و فرشته  ,    بدو صد نور سرشته *نبرد سر  ,  نپرد جان  ,    اگر انکار تــو دارد

    تو کيی ؟  آنک ز خاکی تو و من سازی و گويی*نه  چنان ساختمت من که کس انکار تــو دارد

    ز  بلا های  معظم  نخورد  غم  , نخورد غم *دل  منصور  حلاجی   ,    که   سر دار تــو دارد

    چو ملک کوفت دمامه    بنه ای عقل عمامه*تو  مپندار  که  آن  مه   غم  دستار  تــو دارد

    بمر  ای خواجه زمانی  ,   مگشا هيچ دکانی *تو  مپندار  که  روزی     همه   بازار  تــو دارد

    تو   از   آن روز که زادی هدف نعمت و دادی *نه   کليد   در   روزی      دل   طرار  تــو دارد

    بن   هر  بيح  و   گياهی   خورد  رزق  الهی*همه وسواس  و  عقيله دل   بيمار تــو دارد

    طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن *که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تــو دارد

    نه کدوی  سر  هر کس  می  راوق تــو دارد *نه هران دست که خارد گل بی خار تــو دارد

    چو  کدو   پاک   بشويد   ز  کدو   باده برويد *که  سر و سينه   پاکان   می  از آثار تــو دارد

    خمش  ای  بلبل   جانها   که  غبارست زبانها *که  دل  و جان   سخنها       نظر يار تــو دارد

    بنما  شمس   حقايق   تو   ز   تبريز   مشارق *که مه و شمس و عطارد غم ديدار تــو دارد

    ******

    شمس  و قمرم آمد  ,   سمع و بصرم آمد        وان  سيم  برم  آمد  وان  کان زرم آمد

    مستی   سرم    آمد       نور    نظرم آمد        چيز  دگر  ار  خواهی  چيز دگرم آمد

    آن  راه   زنم   آمد  ,   توبه     شکنم آمد      وان يوسف سيمين بر ,      ناگه ببرم آمد

    امروز به   از دينه  ,ای مونس ديرينه       دی مست بدان  بودم , کز وی خبرم آمد

    آنکس که همی جستم , دی من بچراغ او را      امروز چو  تنگ  گل , بر  رهگذرم آمد

    دو  دست کمر کرد او , بگرفت مرا در بر        زان   تاج    نکورويان    نادر    کمرم   آمد

    آن باغ و بهارش بين , وان خمر خمارش بين*وان هضم و گوارش بين چون گلشکرم آمد

    از  مرگ  چرا ترسم    کو آب حيات آمد              وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد

    امروز    سليمانم    کانگشتريم     دادی            وان تاج ملوکانه بر  فرق سرم آمد

    از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم     يارب   چه سعادتها  که    زين سفرم آمد

    وقتست   که می نوشم  تا برق زند هوشم* وقتست   که بر پرم  چون بال و پرم آمد

    وقتست که در تابم چون صبح درين عالم        وقتست   که بر غرم   چون شير نرم آمد

    بيتی   دو    بماند   اما , بردند مرا  ,  جانا        جايی که جهان  آنجا  بس مختصرم آمد

     

    عبدالرحمن جامي مينويسد:

    « بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم.  و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي ديگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.»

    و گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد. و گويند که در آن وقت که (همراه پدر خود بهاءالدين ولد) به مکه رفته اند در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدين عطار رسيده بود و شيخ کتاب اسرارنامه به وي داده بود و آن پيوسته با خود مي داشت.....

    فرموده است که: مرغي از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد اما اينقدر باشد که از دام دورتر باشد و برهد، و همچنين اگر کسي درويش شود و به کمال درويشي نرسد، اما اينقدر باشد که از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهاي دنيا برهد و سبکبار گردد.....

    يکي از اصحاب را غمناک ديد، فرمود همه دل تنگي از دل نهادگي بر اين عالم است. مردي آنست که آزاد باشي از اين جهان و خود را غريب داني و در هر رنگي که بنگري و هر مزه يي که بچشي داني که به آن نماني و جاي ديگر روي هيچ دلتنگ نباشي.

    و فرموده است که آزاد مرد آن است که از رنجانيدن کس نرنجد، و جوانمرد آن باشد که مستحق رنجانيدن را نرنجاند.

    مولانا سراج الدين قونيوي صاحب صدر و بزرگ وقت بوده، اما با خدمت مولوي خوش نبوده.  پيش وي تقرير کردند که مولانا گفته است که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؛ چون صاحب غرض بود خواست که مولانا را برنجاند و بي حرمتي کند.  يکي را از نزديکان خود که دانشمند بزرگ بود فرستاد که بر سر جمعي از مولانا بپرس که تو چنين گــفـته اي؟  اگر اقرار کند او را دشنام بسيار بده و برنجان.  آن کس بيامد و بر مولانا سؤال کرد که شما چنين گفته ايد که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؟! گفت: گفته ام.  آن کس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز کرد، مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز که تو مي گويي هم يکي ام.  آنکس خجل شده و باز گشت. شيخ رکن الدين علاءالدوله سمناني گفته است که مرا اين سخن از وي به غايت خوش آمده است.

    از وي پرسيدند که درويش کي گناه کند؟  گفت: مگر طعام بي اشتها خورد که طعام بي اشتها خوردن، درويش را گناهي عظيم است.  و گفته که در اين معني حضرت خداوندم شمس الدين تبريزي قدس سره فرمود که علامت مريد قبول يافته آنست که اصلا با مردم بيگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بيگانه افتد چنان نشيند که منافق در مسجد و کودک در مکتب و اسير در زندان.

    و در مرض اخير با اصحاب گفته است که: از رفتن من غمناک مشويد که نور منصور رحمهالله تعالي بعد از صد و پنجاه سال بر روح شيخ فريدالدين عطار رحمةالله تجلي کرد و مرشد او شد، و گفت در هر حالتي که باشيد با من باشيد و مرا ياد کنيد تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسي که باشم.

    مفخر جان شمس دين عقل به تبريز يافت * آن گهري را كه بحر در نظرش سر سريست
    ..........................
    با وي از ايمان و كفر با خبري كافريست * آنك ازو آگهست از همه عالم بريست
    ..........................
    آه كه چه بي بهره اند باخبران زانك هست * چهره او آفتاب طره او عنبريست
    ..........................
    آه از آن موسيي كانك بديدش دمي * گشته رميده ز خلق بر مثل سامريست
    ..........................
    بر عدد ريگ هست در هوسش كوه طور * بر عدد اختران ماه ورا مشتريست
    ..........................

    عالم بی عمل و تأثیر بد او در جامعه  

     

    عالم بی عمل و تأثیر بد او در جامعه

     

    حضرت علی(ع) فرموده است : « اِنَّما زَهَّدَ الناسَ فی طلب العلم کَثرَهُ ما یَرَونَ مِن قِلَّهِ مَن عَمِلَ بما عَلِمَ؛ مردمان بیشتر بدان جهت از طلب علم دامن فرو می چینند که می بینند عالمان کمتر به علم خود عمل می کنند.» (26)

     

    عالم بی عمل دچار شکست می شود حضرت امام صادق(ع) فرموده است: « ان العالم اذا لم یَعمَل بِعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عَنِ القُلوب کما یَزِلَّ المَطَرُ عَن الصّفا ؛ چون عالم به علم خود عمل نکند اندرز او در دلها کارگر نمی افتد و ازآنها فرو می ریزد به همان گونه که داند باران از سنگ صاف فرو می ریزد.» (27)

    عالم بی عمل نادان

    عالم بی عمل نادان است. امام علی (ع) فرموده است : « فاِنَّ العالم العامل بِغَیر عِلمه کالجاهل الحائرِ الذی لا یَستَیقِضُ مِن جهله بل الحُجَّهُ علیه اعظم و الحسَرهُ له اَلزم و هو عندالله اَلوم ؛ عالمی که به علم خود عمل نکند همچون نادان سرگردان است که از بیهوشی جهل خویش به هوش نیامده است بلکه حجت بر ضد او قویتر و حسرت او شدیدتر و نکوهیدگی او در نزد خداوند بیشتر است.» (25)

    عالم بی عمل عذاب

    عالم بی عمل عذاب خواهد شد. حضرت محمد(ص) فرمودند: « اِنَّ اهل النار لَیَتاذُّون مِن ریح العالم التارِکِ لِعلمِه وَ اِنَّ اَشَدَّ اَهل النار ندامَهً و حَسرَهً رَجُلٌ دَعا عبدًا الی الله فَاَستجاب لَه و قبِلَ منه فاَطاع الله فَاَدخَلَهُ الجنَّه و اَدخَلَ الدَّاعِیُ النّار بترک عِلمِه وَ اِتَباعِهِ الهوی ؛ اهل دوزخ از بوی بد عالمی که علم خود را بی عمل گذاشته است آزرده می شوند و از میان اهل آتش آنکه بیش از همه گرفتار پشیمانی و حسرت است . مردی است که دیگران ری را به راه خداوند خوانده و او پذیرفته و اطاعت کرده به بهشت راه یافته است در صورتیکه خود عالم به سبب ترک علم خود و پیروی از هوای نفس اهل دوزخ شده است.» (24)

    عالم بی عمل

     

    عالم بی عمل خوار می شود. حضرت امیر المومین(ع) فرموده است : « لو اَنَّ العلم حَمَلُوهُ بِحَقه لاَ حبَّهُم الله و ملائکته و اَهلُ طاعته من خلقه لکنهُم حَملوهُ لِطَلب الدُنیا فَمَقَتَهُمُ الله ، و هانوا علی الناس ؛ اگر حاملان علم آن را چنانکه شایسته است حمل کنند ، خداوند و فرشتگان و مردم دین پیشه آنان را دوست خواهند داشت ، ولی آنان علم را به خاطر دنیا طلبی به دست آوردند به همین جهت خدا به ایشان خشمگین است و در نظر مردمان خوار و بیمقدارند.» (23)

     

    عالم بی عمل از رحمت خدا دوراست. حضرت محمد(ص) می فرمایند: « مَن ازدادَ فی العِلم رُشدا فلم یَزدَد فی

    عالم بی عمل از رحمت خدا دوراست. حضرت محمد(ص) می فرمایند: « مَن ازدادَ فی العِلم رُشدا فلم یَزدَد فی الدنیا زُهدُا لُم یَزدَد مِن الله الا بُعدا ؛ آن کسی که هرچه علمش افزایش یابد زهدش نسبت به دنیا افزایش نیابد جز دور شدن از خدا بهره ای ندارد » (21)

     

    در حدیث دیگر می فرمایند : « مَن ازدادَ عِلما و لم یزدَد هُدیً لَم یَزدَد مِنَ الله الا بُعدا ؛ هرکه علمش افزوده شود و در راهیابی او به حق افزایش حاصل نشود از خدا بیشتر دور می شود.» (22)

     

    عالمان بی عمل  

    عالمان بی عمل

     

    عالمان بی عمل به افرادی و عالمانی اطلاق می شود که به گفته خود عمل نکنند ، مردم را به راه نیک دعوت و خودشان را فراموش کنند.

     

    پیامبر (ص) و امامان همیشه عالمان را از این روش و سیره پرهیز کرده اند تا جائیکه فرموده اند: پناه می برم به خداوند از علمی که به گوینده سودی ندارد و آفت علم همانا عمل نکردن به آن می باشد.

    عالمان با عمل مورد عنایت خداوند می باشند. عالمان با عمل تبلیغ کنندگان دین خداوند و بیان کنندگان حلال

    عالمان با عمل مورد عنایت خداوند می باشند. عالمان با عمل تبلیغ کنندگان دین خداوند و بیان کنندگان حلال و حرام پروردگار متعال هستند و در این راه مقدس ذات اقدس الهی را یاری می کننند و خداوند هم وعده داده است « اِن تنصرالله ینصرکم » اگر شما خدا را ، دین خدا را یاری کنید ، خداوند هم شما را یاری خواهد کرد. نقش علما و اندیشمندان جهان اسلام در ایجاد وحدت انکارناپذیر است 

    خبرگزاری رسا ـ استاد حوزه علمیه با اشاره به نقش علما و اندیشمندان جهان اسلام در ایجاد وحدت گفت: وحدت، زمینه ساز بیداری اسلامی در جهان است.


    حجت الاسلام علی معصومی نیا، پژوهشگر حوزه علمیه قم در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا با گرامیداشت هفته وحدت گفت: برای ایجاد وحدت بین امت های اسلامی باید موضوع وحدت و آثار منفی تفرقه برای عقلای جهان اسلام به خوبی تبیین شود.

    وی افزود: باید علمای مذاهب گوناگون اسلامی از سرتاسر جهان اسلام جمع شده و درباره موضوعات مختلف با یکدیگر هم اندیشی کنند.

    حجت الاسلام معصومی نیا با بیان اینکه روشنفکران نیز می‌توانند نقش فراوانی در جهت بسط وحدت داشته باشند ادامه داد: اندیشمندانی که تحت تاثیر وهابیت و وسوسه های شیطانی نباشند می توانند موضوع وحدت را برای مردم کشورهای خود روشن کنند.

    وی همچنین به نقش افراد صاحب نفوذ در پیکره حکومت های کشورهای اسلامی اشاره کرد و رایزنی با آنها را در زمینه وحدت موثر قلمداد کرد.

    این پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، نتیجه تفرقه را آسیب دیدن تمام جهان اسلام عنوان کرد و افزود: فلسطین و اشغال طولانی آن، حاصل عدم انسجام مسلمانان در راستای اهداف مشترک است.

    استادیار دانشگاه تربیت معلم تهران وحدت را زمینه ساز بیداری اسلامی و تعامل علمی عنوان کرد و اظهار داشت: در مکتب شیعه، پویایی و مسائل ارزشی مانند دعوت به مکتب اهل بیت (ع) وجود دارد که در سایه تعامل امت های مسلمان، اهل سنت نیز می توانند از آن بهره ببرند.

    این استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه در همایش های مختلف در مالزی، ایران و دیگر کشورها با متفکران اهل سنت صحبت کرده است گفت: بارها از آنها این سوال را پرسیده ام که چرا شما که می گویید اهل بیت (ع) را دوست دارید، از آثار آنها استفاده نمی کنید و آنها جوابی برای این سوال نداشته اند

    عالم به عمل ، وارث پیامبران است.

     

    عالم به عمل ، وارث پیامبران است. پیامبر اسلام فرموده است : « العلماء ورثهُ الانبیاء ؛ عالمان با عمل وارثان پیامبران هستند و در بیان دین خداوند و حلال و حرام و هدایت امت. » (18)

     

    در حدیث دیگر می فرمایند: « عُلماءَ اُمَتی کانبیاء بنی اسرائیل ؛ عالمان با عمل مراجع امت هستند.» (19)

     

    حضرت امام صادق(ع) به پدر خدیجه فرمود: به نزد شیعیان ما برو و این پیام را به آنها برسان. « قال بعثی ابوعبدالله(ع) الی اصحابنا فقال: قل لهم ایاکم اذا وَقَعَت بینکم خصوصَهٌ او تداری فی شی مِن الاخذ و العَطاء اَن تحاکموا الی احدٍ مِن هولاء الفُسَّاق اِجعَلوا بینک رجلاً قد عَرَفَ حَلالنا و حرامَنا فانی قد جَعلنُهُ علیکم فاضیا و ایّاکم اَن یُخاصِمَ بینکم بعضاً الی السَّطانِ الجائر ؛ ابو خدیجه گوید امام صادق (ع) مرا نزد شیعیان فرستاد و گفت: به ایشان بگو اگر میان شما خصومت ونزاعی اتفاق افتاد یا در داد وستد اختلافی پیدا کردید مبادا به یکی از این فاسقان مراجعه کنید بلکه یکی از میان خود که حلال و حرام ما را آگاه باشد برگزینید که من چنین کسی را قاضی و داور شما قرار می دهم و از آن بپرهیزید که در مخاصمه و رفع اختلاف به صاحب قدرت ستمگری مراجعه کنید.» (20)

     

    عالم با عمل ، امین

    عالم با عمل ، امین پیامبران است. رسول اکرم(ص) فرموده است : « رَحِمَ الله خلَفائی فَقیلَ یا رَسول الله و مَن خُلَفائک؟ قال الذین یُحیُو لفائی ثلاثَ مرات قیل: وَمن خُلَفائک یا رسول الله قال الذین یاتون مِن بَعدی وَ یَرون احادیثی و سُنتی فیُسَلِّمونها الناسَ من بعدی؛ پیامبر فرمود خداوندا رحمت کن جاننشینان مرا سه بار تکرار کردند ، پرسیدند ای پیامبر خدا جانشینان تو کیایند؟ گفت: آنان که پس از من می آیند و احادیث و سنت مرا نقل می کنند و به دست مردمان پس از من می رسانند.» (17)

    ارزش عالم با عمل اوست  

    ارزش عالم با عمل اوست

     

    در هر زمان عالمان و دانشمندانی بودند که به علم و اندوخته های دینی خود عمل کردند و تاثیراتی خوبی در جامعه گذاشتند و امت و ملتی را از جهالت و حیرت ضلالت نجات دادند مانند مدرس و شهید مطهری ها و علامه حلی و حضرت امام خمینی(ره) و دیگر عالمان که در این محضر ذکر نام همه آنها میسر نمی شود. ن سنتی و یُعلِمون ها عبادَالله ؛ خداوند رحمت کند جانشینان مرا . پرسیدند ای پیامبر خدا جانشینان توچه کسانی هستند؟ فرمود کسانی که سنت مرا زنده بدارند و آن را به بندگان خدا بیاموزند.» (16)

     

    در حدیث دیگر امام رضا(ع) با نقل از پدران خود فرمود است: « قال رسول الله اَلّلَهم ارحَم خ

     

    همنشینی با عالمان دینی  

    همنشینی با عالمان دینی

     

    پیامبر خدا فرموده است : « ما من مومنِ یَقعُهُ ساعَهٌ عِندَ العالم الا ناداهُ رَبَّهُ عزَّو جَل و جَلَستَ الی حبیبی و عزتی و جلالی لَاَسکننکَ الجنَّهَ مَعَه و لا ابالی ؛ هیچ مومنی نیست که یک ساعت نزد عالمی بنشیند و خداوند عزوجل به او ندا نکند که در کنار دوست من نشستی به عزت و جلال خود سوگند یاد می کنم تو را در بهشت با او بنشانم. » (14)

     

    در حدیت دیگر پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) می فرمایند: « یا اباذر الجلوسَ ساعَه عِندَ مُذاکرهِ العِلم اَحَبُّ اِلَیَّ من قیامِ اَلفِ لَیلَهٍ یُصَلَی فی کلِّ لَیلَهٍ اَلف رکعهِ و الجلوس ساعه عند مذاکرِه العلمِ اَحَبُّ اِلَی الله مِن اَلفِ غَزَوَهٍ وَ قرا ه القرآنِ کُلِّهِ ؛ ای اباذر نشستن یک ساعت برای مذاکره درباره علم در نظر من محبوتر است از برپا ایستادن هزار شب که در هر شب آن هزار رکعت نماز گزارده شود ، نشستن یک ساعت در مجلس مباحثه علم در نزد خداوند ، محبوبتر است از هزار غزوه و جنگ و خواندن تمام قرآن.» (15)

     

    عالم و منزلت او در جامعه

    عالم و منزلت او در جامعه

     

    عالم منزلت خاص دارد او چراغ هدایت است و با نور و ارشاد عالم مردمان خداجوی راه هدایت را می پیمایند و این در طول تاریخ در زندگی پیامبران و امامان و عالمان دینی تجربه شده است. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند : « فضل العالِم علی العابه کفضلِ القمر علی سائر النجوم لَیلَه البدر؛ برتری عالم بر عابد همچون برتری ماه است بر دیگر ستارگان در شب چهاردهم »(4)

    امام صادق (ع) می فرماید : « اکثر النَّاس قیمهً اکثرهُم علما و اَقَلُّ الناسِ قیمه اَقَلَّهُم علماَّ ؛ آن کسی از مردم بیشتر ارزش دارد که دارای علم بیشتر باشد و هر که علم کمتر دارد کم بهاتر است» (5)

     

    حضرت علی (ع) می فرمایند : « یا کمیل هلک خُزان الاموال و هُم احیاء و العلماء باقون ما بَقِیَ الدهر اَعیانُهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده ؛ ای کمیل نگهبانان اموال در زمان زندگی مرده اند و دانشمندان تا جهان باقی است زنده اند خود از میان رفته اند اما یاد آنها در دلها باقی است » (6)

     

    تکریم عالم

     

    خداوند منان خودش علم و عالمان عامل را تکریم می کنند در آنجائیکه می فرماید: « یَرفع الله الذین آمنوا و الذین اُونو العلَم درجاتٍ والله بما تعلمون خبیر؛ خداوند کسانی را که ایمان آوردند و به دانش و علم دست یافتند پایگاه آنها را چندین درجه بالا می برد و خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است. » (7)

     

    پیامبر اعظم (ص) می فرمایند: « النَّظَرُ اِلی وَجِه العالم عباده ؛ نگریستن به چهره شخص عالم و دانشمند عبادت است » (8)

     

    امام علی (ع) می فرماید: « مَن وقَّرَ عالما وَقَّرَ رَبَّهُ ؛ هرکسی عالمی را احترام گذارد پس پروردگار او را احترام کرده است » (9)

     

    امام سجاد(ع) می فرماید: حق آن کسی که راهنما و استاد تواست در فراگیری علم ، بزرگ داشتن او و احترام گزاردن به مجلس او و نیکوگوش فرادادن به سخنان او است و کمک گرفتن از او برضد خواهشهای نفس خود تا بتوانی آن اندازه از علم که ضرورت دارد فراگیری این است که باید نیروی عقلت را مهیاسازی و فهم خویش را آماده کنی و قلب را پاکیزه داری و دیده را جلا بخشی و این هم بدون ترک لذات و کاستن از شهوات میسر نمی شود. (10)

     

     

    بزرگان دین همواره بشر را به پیروی از دانشمندان و علماء سفارش کرده اند و آن را آئین خداوندی دانسته اند.

    زمامداران جامعه را جهت در امان ماندن از گمراهی و استبداد به ملازمت عالمان توصیه کرده اند.

     

    امام علی(ع) می فرمایند: « اعلموا اَنَّ صحبه العالم و اِتباعَهُ دَینٌ یُدان الله به و طاعتُهُ مَکسبهٌ لِلحَسناتِ مِمحاهٌ لِلسَیئاتِ و ذَخیرهٌ للمومنین و رِفعَهٌ فی حَیاتِهم ؛ بدانید که همنشینی با دانشمندان و پیروی از او یکی از آئینهای دین است و اطاعت از عالم سبب رسیدن به حسنات و زدوده شدن سیئات و خود ذخیره ای برای مومنان و مایه برتری زندگی آنان می باشد. » (11)

     

    حضرت امیر المومنین(ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: « اکثر مدارَسَهَ العلماء و منافسه الحکماء فی تثبیتِ ما صَلَح علیه بلاءِکَ و اِقامَهَ ما استغام بِه الناس قَبلَک؛ به مباحثه با علماء و گفتگو با حکما بسیار بپرداز ، بخصوص درباره انچه سبب بهبود کار سرزمینهاست و مایه قوام اجتماعی مردمان پیش از شما بوده است.. » (12)

     

     

    پیامبر اسلام(ص) می فرماید: « زیاره العلماء اَحَبُّ اِلی الله تعالی مِن سبعینَ طوافاً حَولَ البیت و افضلُ مِن سبعین حَجَّهً و عُمرَهٌ مبروره مقبوله و رَفَعَ الله تعالی له سبعین دَرَجه و اَنزَلَ الله علیه الرحمه و شِهدَت له الملائکهُ اَن الجنَّهَ و جَبَت له ؛ زیارت علماء را خدای متعال از هفتاد بار طواف برگرد کعبه دوستتر دارد و برتر از هفتاد حج و عمره قبول شده می داند ، خداوند مقام شخص دیدار کننده عالم را در بهشت هفتاد درجه بالا می برد و رحمت خود را بر او فرو می ریزد و فرشتگان گواهی می دهند که بهشت بر او واجب شده است. » (13)

    عالم و منزلت او در جامعه  

    عالم و منزلت او در جامعه

     

    عالم منزلت خاص دارد او چراغ هدایت است و با نور و ارشاد عالم مردمان خداجوی راه هدایت را می پیمایند و این در طول تاریخ در زندگی پیامبران و امامان و عالمان دینی تجربه شده است. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند : « فضل العالِم علی العابه کفضلِ القمر علی سائر النجوم لَیلَه البدر؛ برتری عالم بر عابد همچون برتری ماه است بر دیگر ستارگان در شب چهاردهم »(4)

    امام صادق (ع) می فرماید : « اکثر النَّاس قیمهً اکثرهُم علما و اَقَلُّ الناسِ قیمه اَقَلَّهُم علماَّ ؛ آن کسی از مردم بیشتر ارزش دارد که دارای علم بیشتر باشد و هر که علم کمتر دارد کم بهاتر است» (5)

     

    حضرت علی (ع) می فرمایند : « یا کمیل هلک خُزان الاموال و هُم احیاء و العلماء باقون ما بَقِیَ الدهر اَعیانُهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده ؛ ای کمیل نگهبانان اموال در زمان زندگی مرده اند و دانشمندان تا جهان باقی است زنده اند خود از میان رفته اند اما یاد آنها در دلها باقی است » (6)

    نقش علما در دنیا و آخرت  

    نقش علما در دنیا و آخرت

    در کتاب آسمانی خداوند هدایتگران جامعه بشری و عالمان دینی را مورد تمجید قرار داده است که شاید کمتر مخلوقی را به این اندازه بزرگ شمرده و این نشان دهنده عظمت عالم و دانش پژوهان می باشد.

     

    حضرت احدیت می فرمایند « اَمَّن هو قانِت اناءَ اللیل ساجدا و قائماً یَحذرُ الاخرهَ و يرجوا رحمهَ ربّهِ قُل هل یَسوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انَّما یتذکر اولوا الالباب ؛ آیا آن کسی که در ساعتهای شب ، پیوسته مشغول نماز و سجده است و از عذاب آخرت بیمناک است ، و به رحمت پروردگار خویش امیدوار . بگو آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند با یکدیگر برابرند؟ و جزء خردمندان کسی پند نتواند گرفت. » (1)

     

    در این آیه شریف خداوند با بیان عظمت عالم و ویژگیهای آن صراحتاً به بشر یادآور می شود عالمان دارای منزلت و عزت هستند و آنها در مقابل جبروت و ربوبی همواره ساجد و قیام کننده و از عزت الهی محاسبه قیامت ترسان و امیدوار به رحمت پروردگارند پس صاحبان خرد بهتر می دانند که عالمان با آنهائیکه از علم بهره ای ندارند مساوی نیستند. پیامبر خدا (ص) می فرمایند : « الا اِنَّ الله یُحِبُّ بُغاهَ العلم ؛ آگاه باشید که خداوند جویندگان علم را دوست می دارد. » (2)

     

    امام علی (ع) می فرمایند : « رکعتانِ مِن عالمٍ خیرٌ مِن سبعین رکعهِ من جاهل؛ دو رکعت نماز شخص عالم بهتر است از هفتاد رکعت نماز شخص جاهل » (3)

    تربیت

    هر کاری را نمی شود در هر زمانی انجام داد؛ هر زمانی را برای عملی ساخته اند و از این روی می بایست تناسب فعل و زمان و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

     

    تربیت ـ به ویژه در عرصه اجتماعی آن ـ به زمان و وقت مناسب خود احتیاج دارد تا شکوفایی لازم را پیدا کرده و موجب رشد شخصیت آدمی گردد.

     

    حضرت علی علیه السلام با درک عمیق «زمان شناسی» به فرزند خود یادآور می شود که این فرصت نوجوانی برای رشد و تربیت تو بسیار مناسب است و باید از آن بهره کافی ببری.

     

    امام حسن

    مطالعه تاریخ و درک تجارب ارزنده ای که از زندگی گذشتگان به دست می آید، می تواند چراغ فروزانی برای مسیر آینده انسان ترسیم کند. یافتن علل و عوامل رشد و انحطاط گذشتگان و تفکّر در عاقبت زندگی آنان، در تربیت اجتماعی بسیار اهمیت دارد. بر همین اساس، امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام مطالعه تاریخ و درس گرفتن از سرنوشت آنان را توصیه کرده است: «و اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبله و سر فی بلادهم و آثارهم و انظر ما فعلوا و این حلوا و عمّن انتقلوا....17؛ سرگذشت پیشینیان را بر آن (قلبت) عرضه کن، مصائب گذشتگان را به یادش آور، در شهر و دیار و آثار آنان سیاحت کن و بنگر که چه کردند؟ کجا بار افکندند، از چه عزیزانی دل شستند و رفتند؟!»

    در جای دیگر، می فرماید: «من به اندازه گذشتگان عمر نکرده ام، ولی چندان در رفتار آنان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در باقی مانده آثارشان سیر کرده ام، که همانند یکی از آنان گشته ام. بلکه چون از همگی اخبارشان آگاهی یافته ام، گویی از اوّل تا به آخر همراهشان بوده ام، و روشنی ها را از تیرگی ها و سودها را از زیان ها بازشناخته ام و از هر چیز، گزیده اش را ویژه تو ساختم.»18

    مشورت

    مشورت در کارها، موجب شکوفایی استعدادهای درونی افراد شده و زمینه الفت و مهربانی آنها را آماده می سازد. قرآن کریم به پیامبر اکرم دستور می دهد که در امور مربوط به مردم، با آنها مشورت نماید. «و شاورهم فی الأمر»14

    باید به نوجوان آموخت که در امور پیچیده اجتماعی از سر خامی برخورد نکند و پیوسته از نظرات و افکار دیگران استفاده نماید. حضرت علی علیه السلام در مورد اهمیت مشورت می فرماید: «الاستشارة عین الهدایة و قد خاطر من استغنی برأیه15؛ مشورت و نظرخواهی از دیگران، عین هدایت است و کسی که تنها به فکر خود اعتماد نماید، خویشتن را به خطر انداخته است.» حضرت در سفارش به فرزندش امام حسین علیه السلام می فرماید: «من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء16؛ هر کس در مسائل زندگی در چهره نظرات گوناگون نیک بنگرد، مراکز اشتباه را دریابد.»

     

    وقتی انسان نظرات مختلف پیرامون یک موضوع را مطالعه کند و آنها را با یکدیگر مقایسه نماید، می تواند راه صحیح را تشخیص داده و خطاها را شناسایی و از آنها پرهیز کند.

    انسان دارای

    انسان دارای ابعاد و حوزه های متعدّدی در رفتار اجتماعی است که دل باختگی به برخی عرصه ها و غفلت از دیگر موارد، موجب رشد نامتعادل و در نتیجه نقصان شخصیت اجتماعی خواهد شد. کار، عبادت، درس خواندن، دوستی، تفریح، مسافرت و... مقولاتی است که انسان در زندگی با آنها برخورد دارد؛ طبقه بندی و قرار دادن هر یک در جایگاه خود، می تواند زندگی شیرین و آرام و در عین حال با نشاطی را برای انسان به همراه داشته باشد. امیرمؤمنان علیه السلام در این زمینه می فرماید: «علیک بالقصد فی الاُمور فمن عدل عن القصد جار و من اخذ به عدل12؛ بر تو باد در تمامی کارها میانه روی را پیشه سازی، پس هر کس از اعتدال و میانه روی تجاوز نماید، ستم کرده و کسی که راه اعتدال در پیش گیرد، عدل را رعایت نموده است.»

     

    حضرت در هنگام شهادت به فرزندش خطاب می کند: «واقتصد فی معیشتک و اقتصد فی عبادتک»13؛ در امور زندگی و انجام عبادت، معتدل و میانه رو باش.»

    اجتماعی

    یکی از بهترین راههای تربیت اجتماعی نوجوان، ارائه الگوی مناسب و شایسته است؛ قرآن کریم وجود مقدّس پیامبر را بهترین الگوی انسانها بیان کرده و می فرماید: «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ»9؛ برای شما در شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله الگوی نیکویی است.

     

    به طور کلّی، الگوها نقش تعیین کننده ای در رشد یا انحطاط انسانها دارند، و معمولاً انسان تمایل دارد در تمامی گفتار و کردار و حرکات و سکنات، از مقتدا و الگوی خود تبعیت نماید.

     

    برای اینکه فرایند تربیت اجتماعی تسهیل گردد، می بایست الگوهایِ اجتماعی مناسبی برای نوجوان ترسیم کرد تا او بتواند با آنها ارتباط عاطفی ایجاد کرده و مجذوب او گردد. کودکان می بایست ارزشهای موجود را در رفتار والدین و مربّیان خود تجسّم ببینند.10

    حضرت علی علیه السلام با توجّه به این اصل بنیادین، می فرماید: «ولیتأس صغیرکم بکبیرکم و لیرؤف کبیرکم بصغیرکم و لاتکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدّین تتفقّهون و لا عن اللّه تعقلون

    وبلاگ تبليغاتي خان محمد محمدي

     

    از کلمات و سیره امام علی علیه السلام در توصیه هایی که به فرزندانش در باب تربیت اجتماعی فرموده، استفاده می شود که ایشان اصرار دارند که فرزندان با موضوع دقیقاً آشنا شده و جوانب مختلف آن را مورد موشکافی قرار دهند. و حضرت خود بارها در توصیه های تربیت اجتماعی به استدلال و برهانهای مناسب مبادرت ورزیده است و این مطلب به انسان شناسی حضرت بازمی گردد؛ حضرت انسان را دارای عقلِ خلاّق و مبتکر در نظر گرفته که برای رفتارهایش توجیه عقلانی جستجو می کند، برخلاف روش بکر که بر اساس محرّک و پاسخ و تشویق و تنبیه، روش تربیتی خود را استوار کرده و قوه خرد آدمی را از نظر دور نگه داشته است.

    حضرت به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرماید: «و استدلل علی ما لم یکن بما کان فانّما الاُمور اشباه7؛ بر اموری که هنوز محقّق نشده، به واسطه اموری که تحقّق یافته، استدلال کن زیرا امور، شبیه یکدیگرند.»

    حضرت برای مباحث تربیتی، فرزندش را سفارش به استدلال کرده و روش آن را به او آموخته است.

     

    ج) تفکرپذیریامام علی علیه السلام برای تربیت فرزند در عرصه های اجتماعی، گاه به موعظه و نصیحت پرداخته و با لحنی آکنده از مهر و محبت و دلسوزی، به راهنمایی فرزند خود همّت گماشته است. در بیشتر نصایح و مواعظ حضرت عبارت «یا بُنیّ؛ ای فرزندم!» مشاهده می شود؛ از جمله: «ای بنیّ انّی لما رَأَیتُنی قد بلغت سنّاً و رأیتنی ازداد وهناً بادرتُ بوصیّتی الیک و اوردتُ خصالاً منها قبل أن یعجل بی اجلی،8 پسر جان! چون نگریستم که پا به سال نهاده ام و روز به روز سستی و ضعفم می افزاید، چنان دیدم که اندرزها و سفارش های لازم را به تو بگویم، پیش از آنکه دست اجل گریبانم را بگیرد.»

     

    هدف از تربیت اجتماعی چیست

    هدف از تربیت اجتماعی چیست؟ مربیان از تربیت اجتماعی کودکان و نوجوانان در پی چه مقصودی هستند؟

     

    برخی هدف از تربیت اجتماعی کودک را در وهله اوّل، ایجاد آمادگی برای انطباق با محیط اجتماعی می دانند.3 عدّه ای به طور مفصّل برای «تربیت اجتماعی» اهدافی را به شرح ذیل بیان کرده اند:

     

    1. رعایت حقوق همه انسانها و مراعات انصاف در برخورد با آنان.

     

    2. ایجاد روابط مهرآمیز و همراه با گذشت و فداکاری و ایثار با دیگر مؤمنان و مسلمانان. 3. تکریم مؤمنان و بالأخص دانشمندان و فقهای اسلام.

     

    4. تقویت روحیه خدمت و اهتمام به امور مسلمانان.

     

    5. تقویت روحیه تعاون در کارهای خیر و تقوا و تکافل اجتماعی.

     

    6. ایجاد روحیه تفاهم و برادری میان مؤمنان و مسلمانان و تحکیم روحیه مساوات خواهی.

     

    7. تقویت سعه صدر در معاشرت و ایجاد روحیه همفکری و شور و تبادل نظر.

     

    8. پرورش روحیه عدالت خواهی و داوری به حق و پذیرش آن، هر چند به زیان شخص و بستگانش باشد.

     

    9. تقویت احساس تعهّد نسبت به هدایت و رشد و آگاهی دیگران.

     

    10. ایجاد روحیه ستیز در برخورد با ستمکاران در حدّ عدل اسلامی.

     

    11. تلاش برای اصلاح ذات البین و رفع اختلاف بین مسلمانان.

     

    12. ایجاد روحیه دعوت به خیر و توصیه به حق و توصیه به صبر.

     

    13. شناخت معروف و منکر و پذیرش مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر.

     

    14. تعظیم شعائر اسلامی و تحکیم موقعیت مساجد و جماعات و مراکز عبادی و دینی.

     

    15. ایجاد عادت به نظم و انضباط در همه مناسبات فردی و اجتماعی.4

    به نظر می رسد که تربیت انسانی نمی تواند در تمامی ابعادش (از جمله تربیت اجتماعی) در نهایت، اهدافی متفاوت با خلقت انسان داشته باشد. خداوند در مورد هدف آفرینش می فرماید: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»5؛ و ما جنّ و انس را نیافریدیم جز آن که خدا را عبادت نمایند.

     

    برخی عبادت را به معنای «شناخت» تفسیر کرده اند.

     

    به هر حال، نظام واحد نیازمند به هدف واحد برای اجزا و عناصر خویش می باشد و هدف واحد تمامی انواع تربیت ها می بایست به «عبادت و شناخت» خدا منجر شود. بر همین مبنا و اساس، هدف از تربیت اجتماعی در نهایت، «قرب الهی» است هر چند اهدافی که یاد شد، اهداف متوسّطی می باشند که همه به یک نقطه نشانه رفته اند.

    حضرت علی علیه السلام هدف از تعاون و همکاری را با یکدیگر، طاعت فرمان الهی معرّفی کرده و می فرماید:

     

    «فهلمّ ایّها النّاس الی التّعاون علی طاعة اللّه عزّوجلّ و القیام بعدله و الوفاء بعهده و الانصاف له فی جمیع حقّه6؛ ای انسانها! به سوی تعاون بر اطاعت خداوند عزّوجلّ و قیام به عدل او و وفاء به پیمانش و انجام تمامی تکالیفی که خداوند بر بنده اش واجب نموده، بشتابید.»

     

    در نتیجه، منطبق شدن با ارزشهای اصیل و هنجارهای صحیح جامعه و انصاف و اهتمام به امور دیگران و.... می بایست در مسیر «اطاعت فرمان الهی» صورت گیرد.

    تربیت اجتماعی

     

    تربیت اجتماعی در جایی تصوّر می شود که برای انسانهای دیگر در اجتماع، حقوق و تکالیفی در نظر گرفته شود. زیرا «تربیت» فرایندی است که در بُعد اجتماعی هدفش تسهیل عمل به وظائف اجتماعی در مقابل سایر انسانها و موقعیت های اجتماعی است. بنابراین لازمه یک نظام تربیت اجتماعی منسجم، در نظر گرفتن حقوق متقابل افراد انسانی، در جامعه می باشد و این نظام باید بتواند با ساده ترین روشها متربّیان خود را به حقوق اجتماعی یکدیگر آشنا ساخته و رفتار مطابق آنها را درخواست نماید.

    تمامی مکاتب الهی و بشری این اصل را پذیرفته اند که در صورتی می توان به جامعه نظم و ثبات بخشید که حقوق و تکالیفی که برای انسانها در نظر گرفته شده به خوبی مورد عمل قرار گیرد.

    از دیدگاه امام علی علیه السلام مسلمانان در جامعه اسلامی با یکدیگر برادر بوده و میان آنها حقوق و تکالیفی وجود دارد: «ولأخیک علیک مثل الذی لک علیه1؛ هر حقّی تو به گردن برادرت داری، او هم به گردن تو دارد». از سوی دیگر، حضرت معیار جامعی برای انتخاب رفتار مناسب و شایسته در برابر سایر برادران دینی به دست می دهد که انسان با به کار بستن آن می تواند جامعه اسلامی را به گلستان ابدی تبدیل نماید، و با داشتن این قاعده کلّی، دیگر نیاز چندانی به تعیین مصادیق در برخوردهای اجتماعی باقی نمی ماند. حضرت می فرماید: «ایّ کلمة حکم جامعة ان تحبّ للناس ما تحبّ لنفسک و تکره لهم ما تکره لها.2 چه سخن حکیمانه جامعی است که هر چه برای خود می خواهی، برای مردم نیز همان را بخواه و آنچه برای خود نمی پسندی، برای آنان نیز نپسند.»

    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net